كارا و شيطنتاي جديد
خوب می خوام یه کم از کارات و شیطونی هات توی این یکی دو ماه اخیر بگم. کارایی که بعضی وقتا دلم و می بره و بعضی وقتا حسابی عصبانیم می کنه، کارایی که بعضی وقتا خنده به لبم میاره و بعضی وقتا از تعجب چشمام گرد می شه!!! ـ ـ یه روز صبح ساعت 4.30 ـ 5 بود که از صدای پاهات که داشتی می اومدی توی اتاق خواب ما بیدار شدم. اومدی پیشم و دستم و گرفتی که یعنی بیا ، با هم رفتیم توی آشپزخونه و به لیوان زیر آب ریز یخچال اشاره کردی یعنی آب... توی لیوان یه کم برات آب ریختم و دادم دستت.نگاش کردی و سرت و تکون دادی که یعنی اینطوری نمیخوام ( مثل خودمی و توی سرما و گرما دوست داری توی نوشیدنی هات حتما یخ باشه ) دوباره لیوان و گرفتم و چند تا تکه یخ...
نویسنده :
خاطره مامان بردیا
18:37











