سید بردیاسید بردیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

کوچولوی خوش اخلاق مامانی و بابایی

عکسهای مهد کودک

این  عکسا توی چند ماهه گذشته توی مهد کودک گرفته شده... خدا رو شکر عاشق مهد کودک و مخصوصا مربیت هستی. صبح ها تا میرسیم جلوی در از من بای بای می کنی و انقدر هولی که حتی صبر نمی کنی مربیت بیاد پایین بگیرتت و اصرار داری کوله ات رو بندازم پشتت و خودت میری بالا  ...
14 تير 1392

تختخواب جدید

الان یه هفته ای هست که روی تختت نمی خوابی. هم شب تا صبح هم خواب نیمروزی حتما باید روی مبل بخوابی. یکی دو بار هم وقتی خوابت برده بابایی بردتت روی تخت خواب خودت اما دوباره صبح بلند شدیم و دیدیم روی مبل خوابیدی...  هر جای خونه که بخوابی امیدوارم خوابای رنگی ببینی  ...
9 تير 1392

تولد گروهی فرشته های بهار 90

با دوستای خوبی  که از اول بارداری لحظه به لحظه کنار همدیگه بودیم تصمیم گرفتیم به مناسبت 2 سالگی کوچولوهامون یه جشن تولد گروهی بگیریم و تقریبا از یکی دو ماه پیش برنامه ریزی هاش انجام شده بود تا بالاخره طبق نظر همه مامانا تاریخ 30 خرداد برای این جشن در نظر گرفته شد و پنجشنبه گذشته با حضور یه عالمه نی نی و یه عالمه مامان و مهمون های ویژه جشنمون برگزار شد... ( عکسا و شرح تولد در ادامه مطلب )    تز ئینات رنگین کمونی  بردیا و رادین در حال بادکنک بازی  اولش با بادکنک ها سرگرم شده بود  ولی بعد حوصله اش سر رفته بود و م...
1 تير 1392

دلفیناریوم

تقریبا دو هفته پیش مامان از قبل بلیط های دلفیناریوم رو رزرو کرده بود تا گل پسری رو ببریم . اما فرصت نشده بود زودتر بیام عکسا رو بزارم. هرچند ما که توی این دلفیناریوم ، دلفینی ندیدیم. ههههه اما بردیا خوشش اومد. البته اینجا فضاش و محوطه اش خیلی بهتر و بزرگتر از پارک دلفین های کیشه . دلفیناریوم برج میلاد ، اولین دلفیناریوم غیر ساحلی در خاورمیانه و مرتفع ترین  دلفیناریوم  جهان هست.  مراسم افتتاحیه شامل نمایش شیرهای دریایی تربیت شده و اجرای موسیقی توسط خواننده         ( کورش صنعتی ) بود. اینجا هم شیر دریایی همراه با مربیش می اومد بین جمعیت و بچه ها که بردیا خیلی خوشش اومد...
28 خرداد 1392

کارا و شیطنتا

ــ این روزا خیلی با موتوری که خاله عاطفه برات خریده بازی می کنی و جالبه که بعد از بازیت می بریش توی اتاقت و دقیقا همون جایی که بود پارکش می کنی و می ری سراغ اسباب بازی های دیگه!!! ــ از این مجله های تبلیغاتی که توی خونه ها می ندازن یکی برات انداخته بودم توی اسباب بازی های دیگه ات که اگه هوس کتاب و مجله کردی با همون سرگرم بشی و سراغ مجله های بابایی نری. یه روز که داشتی اسباب بازی هات و جمع کردی همه رو ریختی توی سطل اسباب بازی هات و خیلی برام جالب بود که اون مجله تبلیغاتی رو بردی توی اتاق خواب ما و گذاشتی توی جا مجله ای کنار روزنامه ها و مجله های بابا !!!  ــ یه شب نشسته بودی روی پای بابایی و نازش می کردی بعد شیشه شیرت رو می کردی...
24 خرداد 1392

پارک آب و آتش

چند شب پیش همراه با بردیا و بابایی رفتیم پارک آب و آتش. بردیا تا می تونست بازی و شیطونی کرد. حسابی بدو بدو و آب بازی کرد و در نهایت با باطری تموم شده و بی هوش شده به خونه برگشتیم و شام نخورده تا صبح خوابید. عکسا رو توی ادامه مطلب ببینیم   داره بستنی می خوره  اولین بار که مشعل ها با صدای خیلی بلند روشن شد و همه جا رو نورانی کرد ترسید. ولی بعد خوشش اومد و با صدای روشن شدن و نوری که همه جا پخش می شد کلی کیف می کرد. اینم یه گل در میون بقیه گلها اولش از فواره های آب فاصله گرفته بود و از دور تماشا می کرد. ولی کم کم یه قدم یه قدم می رفت جلو تا در نهایت خیس خیس شده بود. خ...
21 خرداد 1392

نی نی خاله عاطفه

پنجشنبه  16 خرداد 92  ساعت 9/20  صبح نی نی خاله عاطفه به دنیا اومد. البته قرار بود 24 خرداد به دنیا بیاد که انگار طاقت نداشت یه هفته دیگه صبر کنه ....  اسم نی نی کوچولوی ما محمد ماهان هست و با قد 49 و وزن 3/250 توی بیمارستان مادران متولد شده. بردیا هم تا الان واکنش خاصی جز حسادت نشون نداده. ههههههه. هر جا خاله اش بره دنبالش راه می افته و هر جا که جای نی نی باشه به زور خودش و اونجا جا می کنه. تشک و پتو و بالشت نی نی رو می خواد و خلاصه جریانات از همین الان شروع شده... ماهان کوچولو حسابی آقا و آرومه وفقط شیر می خوره و لالا می کنه و گاهی زیر چشمی یه نظارتی هم به اطرافش دار...
19 خرداد 1392

شمال ـ لاهیجان

از ابتدای هفته پیش صحبت یه مسافرت کوتاه 2 روزه به شمال بود اما تصمیم نگرفته بودیم کدوم یکی از شهرهای شمالی بریم تا این که چهارشنبه با پیشنهاد مامان ، لاهیجان تصویب شد و در عرض چند ساعت هتل انتخاب و رزرو و راهی لاهیجان شدیم...  بردیا 25 ماه و 8 روزه و این نهمین مسافرت از ابتدای تولدش و دومین مسافرت سه نفری ما بود. خیلی خوش گذشت. هوا خوب بود و بردیا که حسابی از همه چی لذت برد و تا می تونست شیطونی و بازی کرد . خدا رو شکر اخلاقش خوب بود و نهایت همکاری رو با ما کرد... جمعه شب هم برگشتیم تهران... عکسای سفر همراه با شرح عکسا رو توی ادامه مطلب می زارم چون خیلی زیاده  قبل از حرکت توی پارکینگ  توی راه رفت نصف مسیر و خ...
11 خرداد 1392