سید بردیاسید بردیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

کوچولوی خوش اخلاق مامانی و بابایی

سالگرد ازدواج خاله عاطفه

1390/12/5 14:43
2,449 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب 4 اسفند جشن سالگرد ازدواج خاله عاطفه و عمو حسین بود... خیلی خوش گذشت. آقا بردیا هم پسمل خوبی بود. اما خوب خسته ام شده بود. همش بغل این و اون بود  ( آخه مامان و باباش همش وسط بودند) خوابش هم می اومد اما سر و صدای ارکستر و ... نمی ذاشت بخوابه و خودش هم دوست داشت به زور خودش و بیدار نگه داره. بعضی وقتا دست دسی می کرد. بعضی وقتا نق می زد. بعضی وقتا می خندید. بعضی وقتا گریه می کرد...  اما از اول تا آخر شب ول کن پستونکش نبود. هزار بار هم انداختش زمین. هی ما باید می بردیم می شستیمش!!!!!!

بردیا در آغوش مامان بزرگش در حال نانای نای

بردیا و عمو حسین

بردیا در آغوش آقای پدر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

anita
5 اسفند 90 16:51
عزیزه دلم انشااله سالگرد ازدواج خودت و جشن بگیریم . خیلی دوست دارم . دیشبم خیلی پسر خوبی بودی.
سمانه مامان کیمیا
5 اسفند 90 23:55
عزیزممممممممم همیشه به عروسی و گردش و تفریح خاله....خدایی خوب حال میکنه با مامان بابای اهل حالشه ها ......
چقدر لباست به قول مامانت خوشجله
داماد منی دیگه کاش کیمیا هم مثل تو همکاری میکرد جمعه بیا یه کم باهاش صحبت کن شاید به حرف تو گوش کرد یادش بده خاله همکاری یعنی چی دست بندت هم منو کشته میدی منم سوار شم راستی خاطره جون اقای همسر کلی بدون ریش فرق میکنن
همیشه جمع 3 نفرتون خوش باشه عزیزممم


مرسی سمانه جون... آقای همسر اینطوری بهتره یا اونطوری؟!!هههههه
سمانه مامان کیمیا
5 اسفند 90 23:56
خانم مادر کجاست راستی ندیدمش!
مامان احسان
6 اسفند 90 1:20
مبارکه مبارکه کجایی خاطره جون خبری ازت نیست خانوم؟
فاطمه 67
6 اسفند 90 7:41
سلام خاطره جون
از خودتم عکس رمزدار بذار ببینیم چه مامان خوشگلی داره بردیا خان
پدر وپسر چه صفایی میکنن
منتظریماااااا


فاطمه جون انقدر همه مشغول بودیم خودمون عکس نداریم
محبوبه
6 اسفند 90 8:30
گل پسرم با اون ناز كردنت عكس آخرت خيلي خوشجله انشاا... عروسي خود خودت
بهار(مامان آرشا)
6 اسفند 90 10:10
جونم با این پستونک خوشمزه ات خوشتییییییییییییییییییییپ
خالــــه
6 اسفند 90 10:26
چه خوبه كه وبلاگت واسه همه ما يادآوري خاطرات قشنگ ميشه ... خيلي خوشجل شده بودي و آقا بودي پسر عزيزمون .. ايشااله سالگردهاي ازدواج خودت و هر سال جشن بگيريم و شادي كنيم چه لذتي داره داماد شدن تو !
مامان رهام
6 اسفند 90 10:37
سلام عزيزم قربونش برم چقد رنگ قرمز بهش مياد.ماماي جونش اسپند لطفاً
سمیرا مامان آنیتا
6 اسفند 90 10:53
ای وای تو این عکس آخر پستونک کفشدوزکی ش کجاس ؟ خوش تیپ می کنی بردیا جون میری مهمونی ... ببینم اونجا دختر کوچولو که نبود ؟
دخترک
6 اسفند 90 12:30
سلااااااام قربون خودشو پستونکششششششششش چقدم نازه این گل پسر به خاله عاطفه هم تبریک میگم عاشق این لباس بردیام قرمز خیلیییییییییی بهش میاد
صوفی مامان رادمهر
6 اسفند 90 12:34
آخی...به سلامتی خاله عاطفه عزیز..الهی که صد سال با همسرت و عزیزانتون جشن سالگرد ازدواج بگیرین... من عاشق این پستونک خوردن توام فشن کوچولو... جیگرتو برم که داری نانای می کنی...
روح انگیز مامان سیاوش
6 اسفند 90 12:45
سلام خاطره جون خوبی عزیزم ؟ پسر ناز نازی من حالش خوبه؟
ایشالله همیشه به شادی و نا نای نانای مامانی .
الهی خاله قربونت بشه با این تیپای نازت مخصوصا اون پستونکت که دل منو برده طوری که اگه الان دم دستم بود منم یه میکی بهش میزدمعکس اخریه خوابت میاد اره خاله؟ای جونم با این عمو حسین و بابایی خوش تیپت جیگر طلا .مامان خاطره کمر و بقیه دم و دستگات بابت نا نای نانای اون شب درد نکنه و خسته نباشی


سلام روح انگیز جون. خدا رو شکر. ما خوبیم... ممنون بابت همه چی عز یزم.گل پسرت و ببوس
هدی مامان مبین
6 اسفند 90 13:55
خوشتیپ کوچولوووووووووووو خیلی عکس اخریت رو دوست دارم پستونکتم خوشگله خیلیییییییییییییی
مامان رانیا
6 اسفند 90 15:09
قربون اون بستونک خوردنش بوسسسسسسس
فرناز مامان ایلیا
7 اسفند 90 14:28
ای جونم چه پستونک نازی.... آخری چه ژستی گرفتی با ددی....