سالگرد ازدواج خاله عاطفه
دیشب 4 اسفند جشن سالگرد ازدواج خاله عاطفه و عمو حسین بود... خیلی خوش گذشت. آقا بردیا هم پسمل خوبی بود. اما خوب خسته ام شده بود. همش بغل این و اون بود ( آخه مامان و باباش همش وسط بودند) خوابش هم می اومد اما سر و صدای ارکستر و ... نمی ذاشت بخوابه و خودش هم دوست داشت به زور خودش و بیدار نگه داره. بعضی وقتا دست دسی می کرد. بعضی وقتا نق می زد. بعضی وقتا می خندید. بعضی وقتا گریه می کرد... اما از اول تا آخر شب ول کن پستونکش نبود. هزار بار هم انداختش زمین. هی ما باید می بردیم می شستیمش!!!!!!
بردیا در آغوش مامان بزرگش در حال نانای نای

بردیا و عمو حسین

بردیا در آغوش آقای پدر


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سالگرد ازدواج خاله عاطفه
