سید بردیاسید بردیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

کوچولوی خوش اخلاق مامانی و بابایی

8 ماهگی & شب یلدا

دقیقا 8 ماهگی تو پسر عزیزم مصادف شد با شب یلدا  به همین بهونه طبق معمول ما خودمون و مهمون خونه مامان محبوبه و بابا جمشید کردیم   پسر گل مامان توی این مدت خیلی چیزا یاد گرفتی و روز به روز بیشتر خودت توی دل مامانی و بابایی جا می کنی. همچنان خوش اخلاق و خوش خنده ای، برنامه خوابت تغییر کرده و شبا زودتر از 12 و یک نمی خوابی، صبح ها هم تا ساعت 30/10 تا 11 خوابی معمولا، به محض این که صدای زنگ تلفن بلند می شه سرت و بر می گردونی و چه توی روروئک باشی و چه روی زمین به سرعت برق و باد خودت و می رسونی تا ببینی من دارم با کی صحبت می کنم ، بعدش منتظر می شی تا گوشی رو بزارم روی آیفون تا طرف مقابل باهات صحبت کنه و شما با زبو...
2 دی 1390

اسباب کشی

دو هفته پیش مامان و بابای بنده اسباب کشی داشتند و ما هم همراه با آقا بردیا رفته بودیم کمک بردیا هم از فرصت پیش اومده نهایت استفاده رو کرد و هی با روروئکش از این سر به اون سر واسه خودش می رفت و می اومد  وسط اون همه اسباب می خوابید. غلت می زد. سینه خیز می رفت. خلاصه خیالش راحت بود کسی نیست هی بهش بگه: بردیا نکن  بردیا روی ریش های فرش نرو بردیا از زیر مبل بیا بیرون ...
28 آذر 1390

بردیا و بالشتش

چند باری بود بابایی بهم می گفت که بردیا هر جا می ره بالشتش هم با خودش می بره تا دوباره بزاره زیر سرش.. اما هر دفعه من مشغول کاری بودم و این صحنه رو از دست داده بودم. خلاصه این که نشده بود که این کارت و ببینم... دیروز نشسته بودم و داشتم مجله می خوندم شما هم واسه خودت مشغول بودی که دیدم بلههههههههههههه . بابایی راست می گه آقا بردیا وقتی از این ور به اون ور می ره بالشتش هم می بره و دوباره وقتی می خواد بخوابه می زاره زیر سرش امروز چند بار این کار و تکرار کردی و خدا رو شکر من دستم خالی بود و تونستم از این لحظه های ناب عکس بگیرم.. خیلی باحال بود . کلی از این کارت ذوق کردم.  هر بار هم کلی چلوندمت. تو هم مثل همیشه از این چلوندنا...
28 آذر 1390