چهارمین مسافرت (کردستان و کرمانشاه)
امسال عید چهارمین مسافرتی بود که بردیا با من و باباش همراه بود. البته مثل مسافرت های پیش نبود. چون خیلی خیلی شیطون شده بود. یه لحظه آروم و قرار نداشت. تا می تونست شیطونی کرد و مامانی و خل کرد توی ماشین که تا وقتی خواب بود آرامش هم برقرار بود اما وقتایی که بیدار می شد حسابی جبران ساعت های خوابش هم می کرد.اولش یه کم با عروسکاش سرگرم می شد ناگهان از روی راکر خودش و پرت می کرد پائین. می رفت زیر صندلی، از زیر صندلی دوباره می اومد بالا، می رفت روی صندلی می ایستاد، موهای بابایی رو می کند، شال مامانی رو می کشید، از عقب خسته می شد خودش و پرت می کرد جلو، توی بغل من می ایستاد، همش می خواست توی آینه خودش و ببینه، یا می خواست دستاش و بکنه از شی...
نویسنده :
خاطره مامان بردیا
21:36










