سید بردیاسید بردیا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

کوچولوی خوش اخلاق مامانی و بابایی

پستونک

مامانی کم کم داری وارد 6 ماهگی می شی و پسنوک 6 ماه به بالا نداری     هر جا که می گردم پستونکی که شما می خوری و 6 ماه به بالا پیدا نکردم . حتی خود شرکت avent هم نداره و می گه فعلا وارد نمی کنند.     چند تا پستونک برات مارک های دیگه خریدم. اما اصلا خوشت نیومده ازشون. همش پرتشون می کنی بیرون...     خلاصه این که فعلا نبود سایز پستونک شما شده یکی از غم های مامانی.      حالا پسرم به خاله نغمه که مامانی همیشه ازش لباس های خوشگل واسه شما می خره سپردم که برات بگیره و با پست بفرسته...               &n...
16 شهريور 1390

بردیا و TV

این آقا پسر ما مثل بابائیش عاشق تلویزیونه... راکرش و هر سمتی می چرخونم باز سرش و بر می گردونه سمت TV. به خاطر همین دیگه من کوتاه اومدم و می زارم با خیال راحت نگاه کنه... اینجا جلوی TV خوابش برده... جون دلم ، قربون او خوابیدنت برم عزیزم اینم یه روز دیگه... اینجا هم یهو مامانی و دوربینش و دید... ...
11 شهريور 1390

اولین پارک رفتن آقا بردیا

بعد از 4 ماه و 11 روز که از تولدت می گذره بالاخره برای اولین بار سوار کالسشکه شدی و رفتی پارک امروز مامانی حسابی جوگیر شده بود و از صبح تصمیم گرفته بود شما رو ببره پارک... این بود که ساعت 5.6 بعد از ظهر که از خواب بیدار شدی مامانی بهت شیر داد و لباست و عوض کرد... نشوندت توی کالسکه و کمربند هات و برات بست.. حسابی تعجب کرده بودی.. واسه اولین بار بود سوار کالسکه می شدی... توی خیابون و پارک هم صدات در نیومد و همش جذب بیرون بودی... توی پارک هم یه جا مامانی خسته شد و تا روی صندلی نشست ناراحت شدی و اخم کردی که یعنی بلند شو من و راه ببر باز توی راه برگشت هم خوابت برد.اما تا رسیدیم خونه بیدار شدی و حسابی عصبان...
11 شهريور 1390

واکسن 4 ماهگی

واکسن ٤ ماهگیت هم زدیم و خیال مامانی راحت شد... از چند روز قبلش همش استرس و دلهره داشتم . اخه واسه واکسن ٢ ماهگیت خیلی اذیت شدی... خیلی درد داشتی و خیلی گریه کردی... اما ایندفعه خدا رو شکر اصلا مثل بار قبل نبودی... فقط همون لحظه که واکسن زدی چند ثانیه گریه کردی و زود آروم شدی....  منم از ترسم بعد از واکسن رفتم خونه مامان محبوبه که اگه مثل اون دفعه شد دست تنها نباشم... اما خوب خدا رو شکر به خیر گذشت.. فقط یکی دو روز خیلی بد اخلاق بودی... واسه واکسن ٢ ماهگیت رفته بودیم مرکز بهداشت اما ایندفعه رفتیم پیش دکترت.. فکر کنم دستش خوب بوده. دیگه همیشه می ریم پیش خودش اینم چند تا عکس قبل از واکسن زدن طبق معمول در...
6 شهريور 1390