دستای خوشمزه خودم !!!
ای خدا... بعضی وقتا از دست این مامانی و بابایی دلم می خواد سر بزارم به بیابون... از الان همش به من گیر می دن... تا دستام و می کنم توی دهنم زود میان و دستام و در میارن... اصلا نمی زارن دستام و بخورم...
آخه یکی نیست بگه باباجون دستای خودمه! اختیارشو و دارم! دلم می خواد بخورش! مگه دستای شماهارو دارم می خورم؟!
اصلا دلم می خواد دستام و تا ته بکنم توی حلقم!

حالا گاهی باعث می شه عق بزنم و یه کم شیر بالا بیارم هم اکشالی نداره که... فوقش می خوان لباسام و عوض کنن دیگه 
این مامانی که تا دستم می ره سمت دهنم چپ چپ نگاه می کنه و می گه: بردیا ؟!!!!!
ولی منم بیشتر مواقع محلش نمی زارم و کار خودم و می کنم 

مامانی هم که می بینه من حرف گوش نمی دم خودش میاد دستام و در میاره و جاش پستونکم و می زاره توی دهنم. منم درش میارم و پرتش می کنم بیرون...
هی مامان پستونک می ده همی من پرتش می کنم
آخرشم جیغ بنفش می کشم تا حساب کار دستش بیاد...
بالاخره بعد از جیغ مامان تسلیم می شه و من و بغل می کنه می بره دستام و می شوره تا وقتی می خوام بخورمشون خوشمزه تر بشه 



دستای خوشمزه خودم !!!
