16 ماهگی
این روزا هم تو عوض شدی و هم من ... هر دو یه مدل دیگه شدیم. تو شیرین تر از قبل و من عاشق تر از قبل
نمی دونم چرا انقدر به نظرم تغییر کردی. توی این یه ماه اخیر کارات ، رفتارت، حتی مدل حرف زدنت خیلی عوض شده. انگار جدی جدی داری بزرگ می شی. انقدر شیرین شدی که دلم می خواد درسته قورتت بدم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی بابایی شب از سر کار میاد و باهات حال و احوال می کنه. خوب به حرفاش گوش می دی و بعدش با زبون خودت جوابش و می دی. تو هفته پیش یه شب که بابایی از سر کار برگشت مثل همیشه اول از همه اومد سراغ تو و شروع کرد باهات حرف زدن. خوبی بابایی؟ چه خبرا؟ تو مهد کودک خوش گذشت؟ اول حسابی به جمله هاش دقت کردی و بعد شروع کردی به زبون خودت همه چی رو براش تعریف کردن. دستای کوچولوت و تکون می دادی و انگار واقعا داشتی تعریف می کردی که از صبح چه کارایی کردی. وسط تعریف کردنت بود که دیگه چلوندن و بوسیدن بابایی بهت فرصت ادامه رو نداد 


امروز 16 ماه از زمینی شدن فرشته کوچولوی من می گذره.
16 ماهگیت مبارک پسرم، عسلم، نفسم ...




16 ماهگی
